سيد محمد باقر برقعى
2944
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سينهها از غم رها كن تا كه بينى نقش خويش * بىغبار آيينه را تصوير آيد آشكار شعر پندآميز ما بر نكتهدانان آيتيست * سورهء ياسين كجا تأثير دارد بر حمار شب را چه فايده آمد ز رفتهها ياد دوبارهاى * بر لب نشست آه بر جان شرارهاى عمر دوروزه را جز غم نبود و نيست * با دل اگر كنى بر آن نظارهاى هرگز نمىتوان آسودن از بلا * درياى غصّه كى دارد كنارهاى جز درد زيستن چيزى اگر گذاشت * افسانه بود و خواب ، يا استعارهاى در بحر زندگى كشتى شكسته را * دلبستگى چه سود بر تخته پارهاى خورشيد اگر كه مرد شب را چه فايده * روشن اگر شود گاهى ستارهاى درمان درد ما ديدار آشناست * بىجمع همدلان ما را چه چارهاى تا كى در انتظار بايد نشست و بس * كز يار مهربان آيد اشارهاى بايد به كام دل كوشيد بعد از اين * ممكن اگر شود عمر دوبارهاى طالب عذاب دلم جمال تو هر شب به خواب مىطلبد * كه خاك روشنى از آفتاب مىطلبد چو وصل يار نباشد ، به خواب دل بنديم * هميشه تشنهلبان را سراب مىطلبد ز چشم دوست مپوشان رخ چو ماهت را * به پيش غير پرىرو حجاب مىطلبد خراب چشم تو دارد هواى ميكدهها * خمار وصل دمادم شراب مىطلبد ز سوز درد از آن مىرود قرار از دست * كه مو چو شعله فتد پيچوتاب مىطلبد به شوق دوست ورق مىزنيم دفتر عمر * ز بهر علم ، محصّل كتاب مىطلبد اگرچه نامه نوشتيم و پاسخى نرسيد * هنوز اين دل مسكين جواب مىطلبد ز بعد مرگ به گورم بريز اشك و بجاست * درون خاك اگر ريشه آب مىطلبد به راه عشق تو سرگشتهام چو « كسمايى » * كسى كه با همه ذلّت عذاب مىطلبد